تبليغاتX
قشنگ ترین داستانها و جوکهاوعکس..........

قشنگ ترین داستانها و جوکهاوعکس..........

متولدین فروردین: سرخ
رنگ سرخ سبب شده تا متولدین فروردین به دفعات عصبانی شوند ولی به محض آن که شراره های خشم خاموش شد به سرعت تبدیل به آدم هایی شاد و بانشاط می شوند. متولدین فروردین افرادی آرمانگرا٬ مصمم و با اراده هستند و از احساسات گرایی خوششان نمی آید. هیچ کس نمی تواند مثل آن ها قاطع و خشن باشد ولی در این حال کم تر کسی معصومیت و عاطفه آن ها را دارد. آن ها هرگز تحمل شکست را ندارند و به گونه ای افراطی راجع به نتیجه نهایی هر چیز٬ از عشق گرفته تا مسابقه فوتبال٬ بسیار خوشبین هستند. آن ها جنگجویان خوبی هستند و با مغز خود خیلی ماهرانه می جنگند. مخالفت دیگران و موانع و مشکلات برای آن ها سرگرمی و مایه نشاط است و از آن لذت می برند. آن ها هیچگاه منتظر موفقیت نمی نشینند بلکه با شتاب به سوی آن می روند و به همین علت کم تر به دیگران وابسته اند.
 

متولدین اردیبهشت: صورتی
او خیلی به ندرت نگران می شود. هنگامی که کارها مطابق خواست او انجام نمی گیرد٬ اخم می کند اما عصبانی نمی شود! خویشتن داری و صبر از صفات ذاتی رنگ درونی اوست و به مدد همین خصوصیات کارای خود را خیلی راحت انجام می دهد و چیزی نمی تواند مانع او شود. وفاداری و صداقت نسبت به خانواده و دوستان از صفات بارز اوست. همچنین به شجاعت و دلاوری او باید مدال طلا داد چرا که هیچکس مثل او نمی تواند این همه از خود مقاومت نشان دهد. ممکن است سمج و لجوج باشد ولی بردباری او مثال زدنی است.
 

متولدین خرداد: نقره ای
رنگ درونی متولدین خرداد آن ها را به افرادی دلسوز٬ مهربان٬ خونگرم و صادق تبدیل ساخته که حرکاتی سریع تر از بقیه ولی دلپذیر دارند. متولدین خرداد از کارهای یکنواخت و تکراری بدشان می آید و به همین علت کارهای روزانه باعث می شود که فکر کنند همچون پرنده ای در قفس اسیر شده اند. این افراد ذاتا بی قرار هستند و همواره در پی هیجان و تغییر و تنوع هستند و اگر در یک جا ثابت بمانند افسرده می شوند. آن ها با مهارت های ذاتی خویش چنان در ذهن مخاطب طوفان به راه می اندازند که هیچ کس متوجه تغییر مسیر ذهن نمی شود و اینگونه است که می توانند به اسکیموها یخ بفروشند و به افراد بدبین رویا!

متولدین تیر: خاکستری
تیرگی رنگ درونی متولد تیر سبب می شود که گاهی اوقات بداخلاق شود. چنانچه از کسی ساعت را پرسیدید و با اخم جواب داد٬ یا در سر میز غذا از کسی نمکدان خواستید و با عصبانیت به شما پرخاش کرد. احتمالا او یک متولد تیر است که دوباره دچار بدخلقی شده و از زمین و زمان بیزار است. در این حالت فکر نکنید که از دست شما عصبانی است بلکه او از دنیا ناامید شده است. این حالت او موقتی و گذراست و فورا به همان آدم دلنشین همیشگی تبدیل می شود. متولد تیر همچنین قوه تخیل پرقدرت خود را به خوبی تحت کنترل دارد و تمام حالات درونی خود و دیگران را فورا دریافت کرده و در حافظه قوی خود ثبت می کند.

متولدین مرداد: طلایی
رنگ درونی متولدین مرداد غروری شاهانه به او بخشیده به طوری که همیشه می تواند میزبان باشکوهی باشد. او به سختی می تواند حس برتری جویی خود بر دیگران را کنترل کند و همواره رفتاری فخر فروشانه دارد. او برعکس متولدین فروردین که اغلب سعی می کند از یک چاه خشک آب بیرون بکشد٬ انرژی خود را بیهوده تلف نمی کند و از همین رو یک سازمان دهنده خوب است و به راحتی می تواند وظایف و اعمال خود را سامان دهد. هر گاه که از خودنمایی دست می کشد دستوراتی که صادر می کند بسیار موثر هستند.

متولدین شهریور: نارنجی
نخستین موضوعی که در مورد متولدین شهریور جلب توجه می کند آن است که وی طوری رفتار می کند که انگار مسأله مهمی در ذهن خود دارد و او در تلاش است که آن را حل کند یا گاهی اوقات احساس مبهمی به شما دست می دهد که انگار او از چیزی نگران است. این احتمال واقعاً وجود دارد زیرا نگرانی برای او کاملاً طبیعی است و لبخند دلپذیر او همیشه مشکلات بزرگ او را مخفی می کند. این انسان کمال گرا را نمی توانید در محافل اجتماعی پیدا کنید. احتمال اینکه تا دیروقت شب در محیط کار او را بیابید بسیار بیش تر از آن است که در میهمانی او را ببینید!

متولدین مهر : آبی
رنگ آبی آسمانی فطرتی هنری به او بخشیده که از نور و موسیقی ملایم به شدت لذت می برد. تأثیر آرامش و هماهنگی بر سلامتی متولد مهر معجزه آساست. هنگامی که در بستر بیماری می افتد قرار گرفتن در محیط عاطفی و خواندن کتاب های دلپذیر تأثیر فوق العاده ای بر سرعت بهبود او خواهد گذاشت. متولد مهر در هنگام گفتگو با دیگران ابتدا تا جایی که می تواند وراجی می کند و بعد مشتاقانه به حرف های طرف مقابل خود گوش می دهد٬ در دعواهای دیگران همیشه نقش میانجی را بر عهده می گیرد و اوضاع را آرام می کند و صلح و صفا برقرار می سازد.

متولدین آبان: سفید
چنانچه از یک متولد آبان بپرسید که می تواند به شما کمک کند یا نه٬ به سادگی می گوید: ((بله )) یا ((نه))! بنابراین اگر آدم حساس و زودرنجی هستید از او در هیچ موردی نظر خواهی نکنید زیرا او هر حقیقتی را رک و راست و بی رحمانه بر زبان می راند. در پاسخ هم می گوید که شما پرسیدید و او جواب داد. متولد آبان اصلاً اهل تملق گویی و دروغ بافی نیست یعنی منش خود را بالاتر از آن می داند که دست به چنین کاری بزند. بنابراین اگر در موردی از شما تعریف کرد یقین داشته باشید که از صمیم قلب گفته و ارزش آن را بدانید.

متولدین آذر: بنفش
متولدین آذر اغلب اوقات شاد و خونگرم هستند. ولی هنگامی که از صمیمیت فطری آن ها سوء استفاده شود آنگاه از کوره در می روند. عصیان علیه صاحبان قدرت و قوانین و مقررات دست و پاگیر در میان متولدین آذر شایع است. او هرگز از دعوا و در گیری فرار نمی کند و از کسی کمک نمی خواهد. همچنین متولدین آذر هرگز تحمل این را ندارد که کسی آن ها را به نادرستی و عدم صداقت متهم کند. یک اتهام غیر منصفانه و بی جا ممکن است خشم آن ها را شعله ور کند٬ پس در نحوه بیان کلمات با متولدین آذر خوب دقت کنید چرا که آن ها اول دست به عمل می زنند و بعد به عواقب آن می اندیشند!

متولدین دی: قهوه ای
رنگ قهوه ای٬ عملگرایی متولد دی را نشان می دهد. او برای حکمرانی اصلاً احتیاج ندارد که به خودنمایی بپردازد و ترجیح می دهد که دیگران جلو باشند و او قدرت پشت صحنه بماند. البته گاهی متولد دی از یاد می برد که بلند پروازی و جاه طلبی خود را مخفی نماید و تا موقعی که رئیس گروه نشود٬ دست به کار نمی زند. به یاد داشته باشید که متولد دی همیشه به گونه ای رفتار می کند که تصور می کنید که مانند پر نرم و بی آزار است اما در حقیقیت مانند میخ محکم و کوبنده است.

متولدین بهمن: زرد
متولدین بهمن ترکیبی از خونسردی٬ عملگرایی و بی ثباتی هستند و به نظر می رسد که با افراد همدلی دارند و فقط با چند کلمه صحبت می توانند اضطراب آن ها را کاهش داده و آرامشان کنند. این توانایی آن ها احتمالاً به خاطر سیستم عصبی قوی و پرتوان آنهاست. متولدین بهمن معمولاً در انزوای خاصی فرو می روند و مردم معمولاً به درستی آن ها را درک نمی کنند زیرا به خوبی نمی توانند با دنیای خیالی و آرمانی آن ها ارتباط برقرار کنند. متولدین بهمن علیرغم آنکه دوستان زیادی در اطراف خود دارند ولی دوستان صمیمی و نزدیک چندانی ندارند.
 

متولدین اسفند: سبز
رنگ بخشنده فطرت آن ها سبب شده تا اصولاً عاری از هر نوع حرص و طمع باشند. سرشت دلپذیر٬ جذاب و در عین حال تنبل متولدین اسفند شما را تحت تأثیر قرار می دهد. او نسبت به همه قید و بندهایی که محدود کننده هستند بی اعتناست به شرط آن که آزادی خیال پردازی را از او نگیرند و بتواند بنا به خواست خود زندگی کند. او همچنین در مقابل توهین ها٬ تهمت ها و نظرات دیگران نیز بی تفاوت است٬ بنابراین خیلی به ندرت ممکن است عکس العمل شدیدی از او ببینید. البته فکر نکنید که کلاً آدمی بی خیال است زمانی که احساساتش جریحه دار شود با زیرکی خاص خود به نیش و کنایه می پردازد و طرف مقابل را مورد ریشخند و استهزا قرار می دهد.

 http://www.iranelectshop.com

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:49 توسط رزا| |
 یک پیرزن چینی دو کوزه آب داشت که آن ها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد.

 یکی از این کوزه ها ترک داشت، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همه آب را در خود نگه می داشت.

هر بار که زن پس از پر کردن کوزه ها، راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید، کوزه نیمه پر بود. دو سال تمام، هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت، نیمی از آبش را در راه از دست می داد. البته کوزه سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید.

ولی بیچاره کوزه ترک دار از خودش خجالت می کشید. از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه ای را که برایش در نظر گرفته بودند، می توانست انجام دهد. پس از دوسال سرانجام روزی کوزه ترک دار در کنار جویبار به زن گفت: من از خویشتن شرمسارم. زیرا این شکافی که در پهلوی من است، سبب نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی، من نیمه پر هستم.

پیر زن لبخندی زد و به کوزه ترک دار گفت: آیا تو به گل هايی که در این سوی راه، یعنی سويی که تو هستی، توجه کرده ای؟ می بینی که در سوی دیگر راه گلی نرويیده است.

من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه بر می گردم تو آن ها را آب بدهی. دو سال تمام، من از گل هايی که این جا رويیده اند چیده ام  و خانه ام را با آن ها  آراسته ام. اگر تو این ترک را نداشتی، هرگز این گل ها و زیبايی آن ها به خانه من راه نمی یافت.

هر یک از ما عیب ها و کاستی های خود را داریم. ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می سازد. ما باید انسان ها را همان جور که هستند بپذیریم و خوبی را که در آن هاست ببینیم. برای همۀ شما کوزه های ترک برداشته آرزوی خوشی می کنم و یادتان باشد که گل هايی را که در سمت شما رويیده اند ببويید.

از کاستی های خود نهراسیم. زیرا خداوند در راه زندگی ما گل هايی کاشته است که کاستی های ما آن ها را می رویاند.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:46 توسط رزا| |

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كم تر عصباني شود، تعداد ميخ هايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسان تر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آن كه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.
بالاخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازا هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخ هايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.
روزها گذشت تا بالاخره يك روز پسر جوان به پدرش رو كرد و گفت همه ميخ ها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد.
پدر رو به پسر كرد و گفت: "دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخ هايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !!اين ديوار ديگر هيچ وقت ديوار قبلي نخواهد بود.
پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گويي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقويي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزيكي به همان بدي يك زخم شفاهي است.
دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند، آن ها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آن ها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آن ها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند. اين هفته، هفته دوستيابي ملي است، به دوستانتان نشان دهيد چقدر براي آن ها ارزش قائل هستيد.
يك نسخه از اين نوشته را براي هركسي كه او را بعنوان دوست مي شناسيد بفرستيد، حتي اگر آن ها را براي دوستي كه خودش اين متن را براي شما فرستاده است، بفرستيد. اگر مجدداً اين متن به خودتان بازگشت، به معناي آن است كه شما در يك دايره اي از دوستان خوب قرار گرفته ايد! شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:40 توسط رزا| |

تو بيمارستان، جايي كه يكي از افراد فاميل كه به طرز مرگباري مريض بود، بستري شده بود، همه قوم و خويشها تو اتاق انتظار جمع شده بودن.

بالاخره دكتر وارد شد، با نگاهي خسته، ناراحت و جدي. دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت:

"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم, تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه .اين عمل، كاملا در مرحله أزمايش، ريسكي و خطرناكه، ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هزينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين."

اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن, بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد: "خب, قيمت يه مغز چنده؟"

دكتر بلافاصله جواب داد: "5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن."

موقعيت نا جوري بود, أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخندن و نگاهشون با خانم هاي داخل اتاق تلاقي نكنه, بعضي ها هم با خودشون پوزخند مي زدن!

بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه: "چرا مغز آقايون

گرونتره؟"

دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه: "اين قيمت استاندارد عمله! بايد يادآوري كنم كه مغز خانم ها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزون تر !!!!!!!!!!!! !!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:38 توسط رزا| |

در آغاز کلمه ای بودم ـ در خلاء مادرم به دردِ چهار خشت رسید و دختر همسایه ناف بران من شد و من خیره شدم
به چشم های آبی مادرم که از درد می مـُرد و بیمارستان هنوز کلمه ای بود ـ در خلاء و پزشکان هندی به مادرم خون گاو تزریق کردند و پدرم به جنون گاوی دچار شد. مادرم به بلندای «زردکوه» جیغی زد «که تمام کبک های وحشی تاراز به ستیغ کلاغ پر شدند. من از سکوت به حرف آمدم و بر قالیچه ی خشتی زمین نازل شدم.
ماه به فروردین رسیده بود و آفتاب دومین روز بهار، بر نخستین برگ سه جلدم درخشیدن آغازید. انگار در غاری عاری از تمدنیته به تاریکی چشم گشودم ـ برهنه در دستان مچاله زنی ـ
پدرم هنوز در مزرعه بود و یوغ ِگاوان ِ خان را بر گردن ِزخمی اش هوار می کشید و من هنوز، چون ماهی برهنه ای برخاک بال بال می زدم. ساعت از ماه می گذشت و شب آبستن ستاره های بی فریاد بود. پدرم هنوز مرا نمی دانست
و آخرین حرف نام کوچک مرا جست و جو می کرد و من به تاریکی چشم گشودم ـ برهنه در دستان مچاله زنی ـ هنوز به واژه نان نرسیده بودم. اما برادرانم تمام شب را گرسنه بودند. پدر آفتاب زنان، به خانه آمد و مادرم را بوسید آنگاه من در آغوش خسته ی پدر به خواب فرو رفتم. من خواب بودم که مادرم گریسته بود. من خواب بودم و انگار چشمان آفتابی اش در قرمزای غروب شناور شد. من خواب یا بیدار نمی دانم !و سه جلدهای برادرانم دبستان را کوچک بود هنوز اما پدر بیست و نهمین حرف الفبا را با زحمت آموخته بود و برادرانم تازه می دانستند گرسنگی را هجا کنند و بنویسند مثلاً آب و مادرم به من لالا می آموخت. من خواب بودم که پینه های دست پدر به خنده شکوفه زد و به خون گل داد .در آغاز خدا نبود. کلمه نبود و ما فراموشانی بودیم که بی خدا زنده بودیم و خاموشانی بودیم که هنوز کلمه را نمی دانستیم!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:37 توسط رزا| |
http://www.iranelectshop.com

 http://www.iranelectshop.com

http://www.iranelectshop.com

 http://www.iranelectshop.com

http://www.iranelectshop.com

 http://www.iranelectshop.com

http://www.iranelectshop.com

http://www.iranelectshop.com

 http://www.iranelectshop.com

http://www.iranelectshop.com

 http://www.iranelectshop.com

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:36 توسط رزا| |

* تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي/ با يه گريه ساده به دنيا بله گفتي/ ببين تو آسمونا پر از نور و پرندس/ تو قلبا پر عشقه، رو لبا پر خندس. 

* واسه تولد تو بايد دنيا رو آورد/ ستاره رو سرت ريخت ، تو رو تا آسمون برد.

* جاي هيچکس را هيچکس ديگر نمي تواند پر کند! مهربانم: تولدت مبارک!

* تبريک دست خالي مرا با سخاوت بي حدت بپذير. تولدت مبارک! 

* به جاي شمع مي خوام برات غم هاتو آتيش بزنم/ هر چي غم و غصه داري يک شبه آتيش بزنم/ تو غم هاتو فوت بکني منم ستاره بيارم/ اشک چشماتو پاک کنم، نور ستاره بکارم. 

* هفت تا آسمون پر از ياس و ميخک/ با صد تا دريا پر از اشتياق و پولک/ يه قلب عاشق با يه حس بيقرار و کوچک/ فقط مي خواد بهت بگه تولدت مبارک! 

* تمام وجودم را در قلبم/ قلبم را در چشمانم/ چشمانم را در زبانم/ خلاصه مي کنم تا بگويم روز تولدت مبارک!

چه لطيف است حس آغازي دوباره و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس و چه اندازه عجيب است، روز ابتداي بودن و چه اندازه شيرين است امروز. روز ميلاد... روز تو! روزي که تو آغاز شدي! تولد مبارک!

 * هر سال وقتي هزاران شهاب به سمت زمين هجوم مي آوردن. از خودم مي پرسيدم چه اتفاقي افتاده که آسمونيا مي خوان خودشونو به زمين برسونن و امسال فهميدم اونا به پيشواز حضور مسافري ميان که  زمينو با گام هاي مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه. تولدت مبارک!

* زمين اون گل رو به دست سرنوشت داد و سر نوشت اون گل رو تو قلب من کاشت تا باغچه خالي قلبم جايگاه يک گل باشد گل ياسمنم تولدت مبارک.

* بهترين آهنگ زندگي من تپش قلب توست و قشنگ ترين روزم روز شکفتنت. تولدت مبارک!

* باور کن ماه هاست زيباترين جملات را براي امروز کنار مي گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همينطور بي وزن و بي هوا آمده ام بگويم. تولدت مبارک.

 * داره بارون مياد  خوب که نگاه کردم. هوا که ابري نبود. اون فرشته ها هستن که دارن گريه مي کنن. آخه يکي ازشون کم شده. مهربون ترين تولدت مبارک!

* براي روز تولد تو 29 شاخه گل مي خرم. 28 شاخه گل طبيعي. يک شاخه گل مصنوعي و روي شاخه گل مصنوعي مي نويسم تا پر پر شدن اين گل دوستت دارم. تولدت مبارک!

* نگاهت را قاب مي گيرم. در پس آن لبخند که به من شور و نشاط زندگي مي بخشد. امروز روز توست. تولدت مبارک!

*خواستم برايت هديه بگيرم. گل گفت: مرا بفرست که مظهر زيباييم. برگ گفت: مرا بفرست که مظهر ايستادگي ام. بيد گفت: مرا بفرست که مظهر ادبم که هميشه سر به زير دارم. به فکر فرو رفتم و سرم را به زير انداختم به ناگاه قلبم را ديدم که بهترين چيز در زندگيم هست. به ناگه فرياد زدم که قلبم را مي فرستم چون او خود زيباست، مظهر ايستادگيست. سر به زير و با نجابتست.تولدت مبارک!

* ای تماشایی ترین مخلوق در روی زمین! آسمانی می شوم وقتی نگاهت می کنم! تولدت مبارک!

* قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست. با شکوه ترین روز دنیا تولد توست پس برای من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم.

* بازم شادی و بوسه، گلای سرخ و میخک/ میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک!

* تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا/ وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما/ تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز/ از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا.

* روز تولد تو ميلاد عشق پاكه/ براي شكر اين روز پيشوني ام بر خاكه/ من سر سپرده هستم تا مرز جون سپردن/

 با يك اشاره ي تو حاضر براي مردن.

* امشب که شب تولدته بهترین ها رو آرزو کن. من هم از خدا همون بهترین ها رو برات آرزومندم. تولدت مبارک!

 

 http://www.iranelectshop.com

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:33 توسط رزا| |

شل سیلور استاین كتابى بنام قطعه گمشده دارد كه در دنيا غوغا كرده است. كتاب وى در حين سادگى مطالبى از قبيل تكامل و يافتن قطعه گمشده خود بيان مى كند كه با تصاويرى ساده، مفهوم عميق خود را منتقل مى كند. گروهى از نويسندگان طنز ايران اين داستان را با حال و هواى ما ايرانيان آميخته اند و ما آن را براى شما گذاشته ايم.

چند سالی می گذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پبدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.

 http://www.iranelectshop.com

زمان می گذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ می شد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیش تر می شد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیش تر .

 http://www.iranelectshop.com

 

آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟ پدر گفت: عزیزم جای خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم داشتم، مادرت قطعه گم شده ی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل. پسر از همان روز جست و جوی قطعه ی گمشده خود را آغاز کرد. رفت  و رفت تا به یک قطعه ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل  آن بود که قطعه زرد بود.

http://www.iranelectshop.com

 

دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه های رنگارنگ کوچک پر کرده بود.

 http://www.iranelectshop.com

دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید؟ قطعه مربع گریه کرد و گفت: من هستم.- ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده ی من قسمتی از دایره. - من اول قطعه ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان  که یک مربع قرمز آمد. قطعه ی گمشده او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای خالی او کردم، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل فضای خالی مربع در آمدم. ولی او قرمز بود و من آبی، به هم نمی خوردیم. اکنون پشیمانم. من قطعه ی گمشده ی شما هستم.

http://www.iranelectshop.com

 

دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنابراین او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود. خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختی ها را به جان خریده بود و با عشق حرکت می کرد.

 http://www.iranelectshop.com

رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعه ی گمشده اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم.

http://www.iranelectshop.com

قطعه ی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم  سال ها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و توانست از گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمی کرد.

 http://www.iranelectshop.com

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:28 توسط رزا| |

ازدواج ستاره هاي هنري در تمام دنيا بسيار جذاب و خبر ساز است و در ايران نيز معرفي زوج هاي هنري ايراني هم براي دوستداران هنر خالي از لطف نيست.

حسن پورشيرازي - مهنار افضلي
حميد سمندريان - هما روستا
محمد رضا شريفي نيا - آزيتا حاجيان
علي مصفا - ليلا حاتمي
يوسف مراديان - سارا خوئيني ها
مهدي هاشمي - گلاب آدينه
امين حيايي - نيلوفر خوش خلق
بهرام بيضايي - مژده شمسايي
بهزاد فراهاني - فهيمه رحيم نيا
مجيد جعفري - اکرم محمدي
نيما بانکي - ليلي رشيدي
احمد حامد - فاطمه معتمد آريا
جمشيد جهانزاده - فرزانه نشاط خواه
عزيز ساعتي - ميترا محاسني
آتش تقي پور - شهين عليزاده
بهروز بقايي - پرستو گلستاني
رفيع پيتز - آتنه فقيه نصيري
هادي مرزبان - فرزانه کابلي
جلال مقامي - رفعت هاشم پور
مهرداد شکرابي - عاطفه رضوي
عبدالرضا گنجي - فاطمه گودرزي
فريبرز کامکاري - الهام پاوه نژاد
اصغر همت - افسر اسدي
محمد رحمانيان - مهتاب نصير پور
علي اسيوند - حميرا رياضي
داوود رشيدي - احترام برومند
امين تارخ - منصوره شادمنش
جهانگير کوثري - رخشان بني اعتماد

فرشيد رحيميان - کتايون رياحي
ناصر هاشمي - سيما تيرانداز

نيما فلاح - سحر ولد بيگي
علي دهکري - آفرين چيت ساز

سعيد تهراني - لادن طباطبايي
محمود پاک نيت - مهوش صبر کن
جمشيد آهنگراني - منيژه حکمت
حسن جوهرچي - مهناز بيات
آتيلا پسياني - فاطمه تقوي
حسين عرفاني - شهلا ناظريان
اسماعيل رياحي - شهلا رياحي
شهرام اسدي - لادن مستوفي
محسن مخملباف - مرضيه مشگيني
بهروز افخمي - ناهيد طلوع
فرخ نعمتي - سهيلا رضوي
کيومرث پوراحمد - مهرانه ربي
مير ولي ا.... مدني - رويا تيموريان
فرشيد نوابي - الهام چرخنده
مرحوم فيروز بهجت محمدي - آزيتا لاچيني
مسعود جعفري جوزاني - فهيمه سرخابي
نجف دريا بندري - فهيمه راستکار
سروش خليلي - فاطمه دانش زاد
حميد فرخ نژاد - فروزان جليلي فر
غلامرضا آزادي - فريال بهزاد
ابوالفضل جليلي - مريم اشرفي (عکاس)
محمود کريمي حکاک - ياسمين ملک نصر
بابک نوري - هاله ارجمند کرماني
شاهرخ فروتنيان - افسانه چهره آزاد

پيام صابري - زيبا بروفه
بهمن زرين پور - مينا جعفرزاده
پيمان قاسم خاني - بهاره رهنما
امير جعفري - ريما رامين فر
عباس صالحي - رزيتا غفاري

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:23 توسط رزا| |

"چکمه"
زمستان بود و غروب یک روز بارانی. مصطفی از مدرسه به خانه بازمی گشت. به محض ورود به خانه یک راست به سراغ پدرش رفت و بی مقدمه گفت : پدر، هم کلاسی هایم در مدرسه چکمه دارند ولی من ندارم. پدر گفت : پسرم، تو خودت بهتر می دانی که هنوز کار درست و مناسبی پیدا نکرده ام از طرفی آن ها بچه های پولداری هستند و حتماً پدرشان هم کار خوب و پردرآمدی دارد. مصطفی گفت : ولی پدر، یکی از هم کلاسی هایم حتی پدر هم ندارد ولی چکمه می پوشد. پدر دید چاره ای ندارد مگر اینکه به هر قیمتی شده، چکمه ای برای مصطفی بخرد.
*****
"غیرت"
زن نزد دکتر رفت و تقاضا کرد برای ترک اعتیاد همسرش نسخه ای بنویسد. دکتر گفت : خوب دقت کن و دقیقاً طبق دستوری که به تو می دهم عمل کن. به همسرت بگو، دکتر گفته هر روز این 2 نوع قرص را همراه با یک جو غیرت میل کن، بدون شک موفق خواهی شد. مرد وقتی گفته های زن را شنید به فکر فرو رفت. .... 2 نوع قرص... یک جو غیرت....
قرص ها را دور ریخت، پس از تحمل 6 ماه سختی برای همیشه اعتیادش را ترک کرد.
*****
"فرش فروش"
سال ها پیش و در شروع زندگی مشترک، به مغازه فرش فروشی رفت و تقاضای فرشی کرد که خیلی بادوام باشد. سالیانی دراز گذشت، یک شب که به سختی و ناتوانی بسیار از روی همان قالی برمی خواست بی اختیار چشمانش به گل های سرخ و سفید قالی خیره ماند. به یاد سالیان پیشین و فروشنده صادق و منصفی افتاد که حقیقتاً فرش دستباف بادوامی به او فروخته بود که حتی از عمر و زندگی اش نیز بادوام تر می نمود.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 0:57 توسط رزا| |

"شماره 10"
"روز خوبي داشتي؟" هـنـگاميـكه از همسر خود در مورد چگونگي گذراندن روزش پرسش ميكنيد، برداشت او اين خواهدبود كه شما انسان با فكري هستيد و مشتاقيد بدانيد وي ساعات كاري خود را چگونه سپري كرده است. اما يـك هشـدار: ايـن سـؤال بـه هـمـسـر شـمـا مجوز آن را خواهد داد كه چند ساعتي در مورد كوچكترين اتفاقاتي كه برايش افتاده صحبت نمايـد. پس براي مدت زماني طولاني آماده نشستن و شنيدن داستانهاي او شويد.
چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: زنها به آنچه كه در فكر شما ميگذرد، توجه زيادي دارند. پرسش در مورد چگونگي روز او نشان مي دهد كـه شمـا پذيرا، مشتـاق و علاقمند به گوش دادن حرفهاي همسرتان هستيد. با اين عمل به او فرصتي مي دهيـد تا خودش را خـالي نـموده و شما را به عنوان همراز و محرم اسرار خود در نظر بگيرد. اگر چه ممكن است بيش از زماني كه انتظار داريد مجبور به شنيدن صحبتهايش شويد، اما وقتي تمام شد، او شروع به صحبت در مورد شما خواهد كرد.
"شماره 9"
"نمي تونم بگم چقدر دلربا و زيبا هستي" همانطور كه مشخص است، اين بـه او مـي رسـاند كه شما وي براي شما جذاب بوده و فرد ديـگري بـه چشمتان نمي آيد. از طرف ديگر باعث افزايش اعتماد به نفس در او خواهد شد.
چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: اين جمله بخصوص در روابط زناشويي بلند مدت مؤثر واقع مي شود چرا كه شما به همسر خود اطمينان ميدهـيد هنوز به او علاقه داريد. در عوض همسرتان نيز سعي خواهد كرد اين زيبايي و دلربايي را با شما تقسيم نماييد. سؤالي هست؟ اينجوري فكر نمي كنيد؟
"شماره 8"
"در مورد ‌[ هر چيزي ] چه احساسي داري؟" پـرسيدن اين سؤال به همسرتان نشان مي دهد كه شما خالصانه براي احـساسـات او اهميت قائل هستيد. زنها عاشق بيان احساسات خود در مورد هر موضوع قابل تصوري مي بـاشند. با اين حـال بـدانيد كه خود را در دام گفـتگويـي طولاني و عميق در مورد آن موضوع گرفتار خواهيد كرد. بنابراين اگر شب تصميم ديدن مسابقه فوتبالي را داريد، اين سؤال را مطرح نكنيد.
چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: اين سؤال بيانگر جنبه مهرباني و دلسوزي يك فرد است. وقتي همسرتان در مي يابد كه شما توجهتان را به وي مبذول داشته ايد، او نـيـز متقابلا تمام احساسات خود را با شدتي بسيار بيشتر، اهدا خواهد نمود. يعني اگـر قـبـلا فـقـط فردي جذاب بشمار مي آمديد، اكنون همانند جواهري در چشم او جلـوه خواهيد كرد. متوجه منظورم مي شويد؟
"شماره 7"
"تو زيبا تر از دوستان ديگرت هستي" قرار دادن او از بين همتاهايش بر سكوي نخست زيبايي باعث بالا رفتن اعتمـاد بـه نفـس وي شـده و سـبـب مي گـردد تا هـمـسر شمـا در تـصـوراتش بر دوستان هم جنس خود بتواند فرمانروايي كند. اين تحسين و تعريف بسيار مهمي در دنياي زنانه محسوب شده و امتياز شما را در نزد همسرتان ارتقاي چشمگيري خواهد داد. چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: گذشته از اينكه باعث مي گـردد او از لحاظ زيبايي ظاهري خود را برتر از اطرافيانش تصور كند، اين جمله كوتاه به همسرتان تفهيم ميكند كه شما تا چه حد براي وي ارزش قائل هستيد. بعلاوه زماني كه دوستانش پيش شـما هستند، كمتر احساس نگراني خواهد كرد. او در مـورد خـودش احـسـاس خـوبـي نموده و پاداش سليقه به خرج دادن شما را خواهد داد. با اينحال يك احتمال جانبي بالقوه وجود دارد: يك همسر حسود اين سخن را مدركي براي متهم نمودن شما به اينكه قصد برانداز نمودن و چشم دوختن به دوستانش را داريد، بشمار خواهد آورد.
"شماره 6"
" تو واقعا زرنگ و باهوشي" با تـصـديـق نـمودن هـوش و ذكـاوت وي، ايـن معـني را مي رسانيد كه علاوه بر محاسن ظاهري، متوجه ذهن و فكر توانمندش نيز شده ايد. هـمـسر شـما بـا شنيدن اين جمله در مورد همه جوانب زندگي خود احساس رضايت و خوشنودي خواهد نمود. اين سخـن نشانه احترام از طرف شما براي همسرتان محسوب ميگردد.
چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: همسرتان اين مسئله را كه شما فقـط بـه فـكر روابط جنسي نيستيد و قادريد ماوراي چنين موضوعات فكر كنيد را تحسين خواهـد كرد. زنها عاشق مردان صـمـيمي و خـوش قـلب مـي بـاشند و هيچ چيزي بهتر از بيان و تشخيص هوش و ذكاوت آنها نمي تواند صفات آقا منشانه شما را آشكار نمايد.

"شماره 5"
"در روابط زناشويي بسيار خوب هستي" بيان اين جمله باعث مي گـردد هـمـسرتان احساس كند كه يك الهه است. شنيدن اين عبارت به همسر شـما تفهيم مي كنـد كـه روابـط جنسي و زناشويي او به چشم شما بي عيب و نقص بوده و باعث مي گردد كه احساس نمايد واقعا مي داند كـه چگـونه بايد مرد خود را راضي نگاه دارد.
چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: تحسين و تمـجيد از عملكرد او نشانگر اين است كه شما به روابط جنسي فقط به عنوان ابزاري براي ارضا نــمودن خود نگاه نكرده، بلكه همه جنبه هاي آنرا مورد ستايش قرار ميدهيد.
"شماره 4"
"مي خواهم همه عمرم را با تو سپري كنم" ايـن جمله اي سنگين است؛ معني آن فاصله زيادي با دادن پيشنهاد براي ازدواج نـدارد. بنابراين پيش از گفتنش به نامزدتان مراقب عواقبش باشيد. اما بخاطر داشته باشيد كه ريسك كردن اغلب پاداش و نتيجه مطلوب به دنبال خواهد داشت. هنگاميـكه اين جـمله را بيان مي داريد، او از لحاظ رواني بسيار سركيف مي گردد. جـمـلات ديـگـري كـه تقريبا همين نتيجه را داشته ولي تعهدآوري آنها كمتر مي باشد، عبارتند از: " فقط تو ميتوني تا اين حد منو خوشحال كني" و " من دوست ندارم با هيچ كس ديگري جز تو باشم."
چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: همـه زنـها عاشق شنيدن جملاتي حاكي بر سرسپردگي ديرپا و با دوام از همسرشان هستند. مطمـئـن بـاشيـد كـه بـعد از گفتن اين جمله سلامي هميشگي را از او خواهيد شنيد.
"شماره 3"
"تو بهترين دوست مني" به او مي گوييد كه چگونه ماورا و فراسوي مسائل جنـسي مي انديشيد و به اين معني اسـت كه براي رابطه اتان ارزش قائل هستيد و مايليد كارهايي را بـهـمراه او انجام دهيد كه مردان ديگر ممكن است رغبتي به آن نداشته باشند. همسرتان بعد از شنـيـدن ايـن جمله پيوستگي مقاومت ناپذيري با شما پيدا خواهد نمود.
چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: اين جـملات شـما را در نـظر وي بـجاي يـك فرد عادي كه مجبور به گذراندن وقتش با او است، به انساني معني دار و جذاب تـبـديـل ميكند. اين شما را به ابتداي ليست خواسـتگـاران پرتاب ميكند چراكه شما به مهمترين نكته اشاره كرده ايد: دوستي و رفاقت.
"شماره 2"
"تو يك مادر ايده آل خواهي شد" اغلب زنها به دنبال اين هستند كه روزي بچه دار شونـد. هـمـچـنين اكـثـرا با خود كلنجار مي روند كه آيا در اين راه مـوفـق خـواهد بـود يـا خـير. بـا گفـتن اين جمله به او اطمينان مي دهيد كه حتما به هدفش خواهد رسيد. به علاوه با ارضـاي نيازهاي دروني او باعث آرامش و تسكين وي مي شويد. بيان اين كلمات از زبان شما به عنوان يك همسر، او را تبديل به خوشحال ترين انسان روي زمين خواهد نمود. چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: اينـگونه بطور غير مستقيم به همسر خود مي فهمانيد كه مايليد از او بچه دار شويد. واضح است كه اين نوايي بسيار خوشايند در گوش او مي باشد. از اين نقطه، همسرتان بيشتر پذيراي پيشرفت و ترقي شما خواهد شد.
"شماره 1"
"تو زندگي منو كامل مي كني" اين به او مي گويد كه تنها فرد مورد علاقه شما است. همه زنها دوست دارند اين جمله را از شوهرشان بشنوند. بـيـان ايـن عبـارت بـه مفهوم آن است كه شما همسر خود را بصورت كامل پذيرفته ايـد و ايـنـكه او به صـورت موجودي اجتناب ناپذير و هميشگي براي شما در آمده است. در همسرتان احساس لـذت بـخش غير قابل تصوري به وجود آمده و تا چندين روز لبخند از لبانش جدا نخواهد شد. چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: اين جـمـله اسـاسـا مـي گـويد كه شما در زندگي به او نياز داشته و نميـتوانيد بدون او به زندگي ادامه دهيد. زن ها از شنيدن چنين جملاتي بسيار مشعوف مي گردند.

 

 http://www.iranelectshop.com

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 0:45 توسط رزا| |

"عكس يادگارى"

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشويق مي‌کرد که دور هم جمع شوندمعلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و بگوييد: اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيلهيکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده.

"بى مغز"

معلم داشت جريان خون در بدن را به بچه‌ها درس مى‌داد. براى اين که موضوع براى بچه‌ها روشن‌تر شود گفت: بچه‌ها! اگر من روى سرم بايستم، همان طور که مى‌دانيد خون در سرم جمع مى‌شود و صورتم قرمز مى‌شود

بچه‌ها گفتند: بله 

معلم ادامه داد: پس چرا الان که ايستاده‌ام خون در پاهايم جمع نمى‌شود؟ 

يکى از بچه‌ها گفت: براى اين که پاهاتون خالى نيست

"شيرينى"

بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست. در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچه‌ها رويش نوشت: هر چند تا مى‌خواهيد برداريد! خدا مواظب سيب‌هاست.

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 0:53 توسط رزا| |

 

کودکي به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه مي خوام. بابي پسر خيلي شري بود. هميشه اذيت مي کرد. مامانش بهش گفت آيا حقته که اين دوچرخه رو واسه تولدت برات بگيرم؟ بابي گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و يه نامه براي خدا بنويس و ازش بخواه به خاطر کاراي خوبي که انجام دادي بهت يه دوچرخه بده.
 

نامه شماره يک
سلام خداي عزيز

اسم من بابي هست. من يک پسر خيلي خوبي بودم و حالا ازت مي خوام که يه دوچرخه بهم بدي.
دوستدار تو بابي

بابي کمي فکر کرد و ديد که اين نامه چون دروغه کارساز نيست و دوچرخه اي گيرش نمي ياد. برا همين نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو

سلام خدا
اسم من بابيه و من هميشه سعي کردم که پسر خوبي باشم. لطفاً واسه تولدم يه دوچرخه بهم بده.
بابي

اما بابي يه کمي فکر کرد و ديد که اين نامه هم جواب نمي ده واسه همين پاره اش کرد.

نامه شماره سه

سلام خدا
اسم من بابي هست. درسته که من بچه خوبي نبودم ولي اگه واسه تولدم يه دوچرخه بهم بدي قول مي دم که بچه خوبي باشم.
بابي

بابي کمي فکر کرد و با خودش گفت که شايد اين نامه هم جواب نده. واسه همين پاره اش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که مي خوام برم کليسا. مامانش ديد که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولي قبل از شام خونه باش. بابي رفت کليسا. کمي نشست وقتي ديد هيچ کسي اون جا نيست، پريد و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت (دزديد) و از کليسا فرار کرد. بعدش مستقيم رفت تو اتاقش و نامه جديدش رو نوشت.

نامه شماره چهار

سلام خدا
مامانت پيش منه. اگه مي خواييش واسه تولدم يه دوچرخه بهم بده!!!
بابي

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 0:46 توسط رزا| |

"گلشيفته فراهانى"

 http://www.funfun.ir

"گوگوش"

http://www.funfun.ir

"ماهايا پطروسيان"

 http://www.funfun.ir

"منصور"

http://www.funfun.ir

"كامران"

 http://www.funfun.ir

"محمد اصفهانى"

http://www.funfun.ir

"شجريان"

 http://www.funfun.ir

"پوريا پورسرخ"

 http://www.funfun.ir

"ابى"

 http://www.funfun.ir

"باران كوثرى"

 http://www.funfun.ir

"مهناز افشار"

 http://www.funfun.ir

"هومن"

 http://www.funfun.ir

"شادمهر عقيلى"

 http://www.funfun.ir

"بهرام رادان"

 http://www.funfun.ir

"رضا صادقى"

 http://www.funfun.ir

"ليلا حاتمى"

 http://www.funfun.ir

"نيكى كريمى"

 http://www.funfun.ir

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 22:52 توسط رزا| |

لطفاً به اطلاع عزیزانتان برسانید. به مادر، پدر، خواهر و برادرانی که به اینترنت دسترسی ندارند بگویید. فراموش نکنید...!

plugged in!!!!

این موبایل به برق وصل بود!!!

A few days ago, a person was recharging his mobile phone at home.

چند روز پیش شخصی در حال شارژ کردن موبایلش در کنار تختش بود.

  Just at that time a call came in and he answered it with the Instrument still connected to the outlet.

در همان حال کسی به موبایلش تماس گرفت. او در حالی که موبایل به برق وصل بود به موبایل جواب داد.

 http://www.funfun.ir

After a few seconds electricity flowed into the cell phone unrestrained and the young man was thrown to the ground with a heavy thud.

پس از چند ثانیه جریان برق به موبایل که به پریز برق وصل بود منتقل می شود و این جریان قوی به مرد جوان منتقل می شود و او با شدت بسیار به زمین پرتاب می شود.

His parents rushed to the room only to find him unconscious, with a weak heartbeat and burnt fingers.

پدر و مادر او از صدای مهیبی که شنیده بودند با شتاب به اتاق او می روند و او را بی هوش روی زمین با ضربان ضعیف قلب و انگشتان سوخته پیدا می کنند.

http://www.funfun.ir

He was rushed to the nearby hospital, but was pronounced dead on arrival.

او به سرعت به بیمارستان منتقل می شود اما متاسفانه وقتی رسیده بود بیمارستان، مرده بود.

Cell phones are a very useful modern invention. However, we must be aware that it can also be an instrument of death!

موبایل یک اختراع بسیار مفید مدرن است. اما ما باید مراقب باشیم که می تواند وسیله مرگ هم باشد اگر بی احتیاطی کنیم.

 http://www.funfun.ir

 Never use the cell phone while it is hooked to the electrical outlet.

هرگز از موبایل زمانی که به برق یا کامپیوتر وصل است استفاده نکنید. هرگز!!

http://www.funfun.ir

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 22:42 توسط رزا| |