قشنگ ترین داستانها و جوکهاوعکس..........
طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. نام: هدیه تهرانی برای بازی در فیلم «روز واقعه» انتخاب شد، اما بعد ها لادن مستوفی جای او را گرفت. کیانوش عیاری هم او را برای بازی در «بودن یا نبودن» انتخاب کرد که بعدها عسل بدیعی به جای او برگزیده شد. اما سرانجام مسعود کیمیایی او را برای فیلم «سلطان» انتخاب کرد و هدیه تهرانی وارد سینمای حرفه ای شد. هدیه تهرانی یكی از معدود ستارگان واقعی تاریخ سینمای ایران است. از آن معدود نامهایی كه طی۱۰ سال گذشته، اسمش بهروی پوسترهایسینما، فروش فیلم را تا حد زیادی تضمین میكند. دست هایآلوده، آبی، چتری برای دو نفر، دختر ایرونی، جایی برای زندگی زن و دختر جوانی پیرمردی خسته و افسرده را کشان کشان نزد شیوانا آوردند و در حالی که با نفرت به پیرمرد خیره شده بودند از شیوانا خواستند تا سوالی را از جانب آن ها از پیرمرد بپرسد! علی لهراسبی متولد ۲۰/۱/؟؟ سنش رو لو نمیده، کارشـناسی الکـترونیک داره ولی به خاطـر عـلاقه ی زیـادش به هـنر مدیر شرکت تبلیغاتی "ریحان فیلمه". از بچگی (۷-۸سالگی) یه حس مـبهم بـهش می گفت اسـتعداد خـونـدن داره. تو مدرسه هم قـرآن رو با صوت می خوند، البته فعالـیت جـدیش رو از سال ۷۴ شروع کرد .اون اول پیش یکی از دوستاش (مهرداد تاج کریمی) پیانو کار می کرد، چون دوستش برای بچه ها موسیقی می نوشت بعد چند وقت بعد خودش هم شروع کرد به ساختن که البته موفق هم شد .بعد از آزاد شدن موسیقی پاپ، خودش با کیبورد چند تا کار ساخت و سال ۷۸ بود که یه روز رفت به صدا و سیما و برای خوانندگی انتخاب شد و سال ۷۹ تیتراژ سریال "کلبه سفید" رو خوند. بعد از اون به خـاطر یه سـری مـسائل بـی خـیـال خـوانـندگی شـد و یـکـی دو سـال آواز کــلاسـیک پـیـش مـحمد رضـا صادقی تـمــریـن کــرد. ولی خوشبختانه دوباره برگشت و این بار : سال ۸۱ تیتراژ سریال دریایی ها رو خوند که بعدش هم اولین آلبومش رو به نام "دریایی ها" رو وارد بـازار موسیقی پاپ ایـران که تازه یه ذره جـا افتاده بود کرد .تراک آخر این آلبوم که "حس غریب" بود علی لهراسبى رو بیـن مردم حسابی جا انداخت. بعد از دریـایی ها چـند تا کـار مـثل خاک و پـلاک، نیـمکت، تیتراژ برنامه ی صـبح بـخـیر ایـران، پـای پیــاده، رو بـه بهــار و زنـدگی ادامــه دارد رو خـونـد. کار بعـدی سـریال "پـیله های پــرواز" بـود .با این کار همه علی لهراسبی رو به عنوان یه خواننده ی خوش صدا شناخـتند. آلـبوم دومـش بعد از ۴ سـال به اسـم "مثلث" اومـد که با استقبال خیلی خـوب مـردم رو به رو شـد. البته آلبوم مثلث دلیل دير آمدنش این بود که آقای لهراسـبی حـدود ۳ سـال روی ایـن آلـــبـوم کـار کــرد؛ الـبتـه زحــمـت هــای" بهروز صفاریان" رو برای تهیه ی این آلبوم نمیشه نادیده گرفت. بعـد از مـثلث تـیتــراژ بــرنامــه ی "عبور شیشه ای" که از شبکه ۵ پخش می شـد و تیتراژ بـرنـامه ی" زوج هـای مـوفق" رو اجرا و این اواخر هم برای جـشنواره پلـیس یه کار آمــاده کرد. طرفای عید تیتراژ "بوی عیدی" رو آماده کـرده بود کـه هـر شـب پخش میشد .برای اولـین بار یه کار پاپ کلاسیک خونده که "مــلاحـظه شود" نام دارد كه آماده ی پخش است. يه روز یه دختر کوچولو کنار یک کلیسای کوچک محلی ایستاده بود؛ دخترک قبلا یک بار آن کلیسا را ترک کرده بود چون به شدت شلوغ بود. همونطور که از جلوی کشیش رد شد، با گریه و هق هق گفت: "من نمیتونم به کانون شادی بیام!" کشیش با نگاه کردن به لباس های پاره پوره، کهنه و کثیف او تقریباً توانست علت را حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او در کلاس کانون شادی پیدا کرد. دخترک از اینکه برای او جا پیدا شده بود بی اندازه خوشحال بود و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای پرستیدن خداوند عیسی نداشتند فکر می کرد. چند سال بعد، آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره ای که داشتند، فوت کرد. والدین او با همان کشیش خوش قلب و مهربانی که با دخترشان دوست شده بود، تماس گرفتند تا کارهای نهایی و کفن و دفن دخترک را انجام دهد. در حینی که داشتند بدن کوچکش را جا به جا می کردند، یک کیف پول قرمز چروکیده و رنگ و رو رفته پیدا کردند که به نظر می رسید دخترک آن را از آشغال های دور ریخته شده پیدا کرده باشد. داخل کیف 57سنت پول و یک کاغذ وجود داشت که روی آن با یک خط بد و بچگانه نوشته شده بود: "این پول برای کمک به کلیسای کوچکمان است برای اینکه کمی بزرگ تر شود تا بچه های بیش تری بتوانند به کانون شادی بیایند." این پول تمام مبلغی بود که آن دختر توانسته بود در طول دو سال به عنوان هدیه ای پر از محبت برای کلیسا جمع کند. وقتی که کشیش با چشم های پر از اشک نوشته را خواند، فهمید که باید چه کند؛ پس نامه و کیف پول را برداشت و به سرعت سمت کلیسا رفت و پشت منبر ایستاد و قصه فداکاری و از خود گذشتگی آن دختر را تعریف کرد. او احساسهای مردم کلیسا را برانگیخت تا مشغول شوند و پول کافی فراهم کنند تا بتوانند کلیسا را بزرگ تر بسازند. اما داستان اینجا تمام نشد ... یک روزنامه که از این داستان خبردار شد، آن را چاپ کرد. بعد از آن یک دلال معاملات ملکی مطلب روزنامه را خواند و قطعه زمینی را به کلیسا پیشنهاد کرد که هزاران هزار دلار ارزش داشت. وقتی به آن مرد گفته شد که آن ها توانایی خرید زمینی به آن مبلغ را ندارند، او حاضر شد زمینش را به قیمت 57 سنت به کلیسا بفروشد. اعضای کلیسا مبالغ بسیاری هدیه کردند و تعداد زیادی چک پول هم از دور و نزدیک به دست آن ها می رسید. در عرض پنج سال هدیه آن دختر کوچولو تبدیل به 250000 دلار پول شد که برای آن زمان پول خیلی زیادی بود (در حدود سال 1900). محبت فداکارانه او سودها و امتیازات بسیاری را به بار آورد. وقتی در شهر فیلادلفیا هستید، به کلیسای Temple Baptist Church که 3300 نفر ظرفیت دارد سری بزنید و همچنین از دانشگاه Temple University که تا به حال هزاران فارغ التحصیل داشته نیز دیدن کنید. همچنین بیمارستان سامری نیکو (Good Samaritan Hospital) و مرکز "کانون شادی" که صدها کودک زیبا در آن هستند را ببینید. مرکز "کانون شادی" به این هدف ساخته شد که هیچ کودکی در آن حوالی روزهای یکشنبه را خارج از آن محیط باقی نماند. در یکی از اتاق های همین مرکز می توانید عکسی از صورت زیبا و شیرین آن دخترک ببینید که با57 سنت پولش، که با نهایت فداکاری جمع شده بود، چنین تاریخ حیرت انگیزی را رقم زد. در کنار آن، تصویری از آن کشیش مهربان، دکتر راسل اچ. کان ول که نویسنده کتاب "گورستان الماسها" است به چشم می خورد. این یک داستان حقیقی بود که نشان میدهد خداوند قادر است که چه کارهایی با 57 سنت انجام دهد. زوجي در انگلستان با لباس و آرايشي شبيه به شرك و پرنسس فيونا امروز به عقد هم درآمدند. آرايش اين زوج 3 ساعت طول كشيده است. اين زوج با همراهي 100 نفر كه آن ها نيز با پوشيدن لباس هاي شخصيت هاي كارتون شرك در جشن اين زوج شركت كردند. بعضی ها فكر میكنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آن هاست، بعضی ها فكر می كنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آن هاست. خورشید در میانه آسمان بود که سپاهیان نادرشاه افشار وارد دهلی شدند به پادشاه ایران زمین گفتند اجازه می دهید وارد قصر پادشاه هند محمد گورکانی شویم؟ نادرشاه گفت: اینجا نیامده ایم پی تخت و تاج، بگردید و مزدوران اشرف افغان را بیابید. هشتصد مزدور اشرف، که بیست سال ایران را ویران ساخته بودند را گرفتند. نادر رو به آن ها کرد و گفت: چگونه بیست سال در ایران خون ریختید و به ناموس کسی رحم نکردید؟! آیا فکر نمی کردید روزی به این درد گرفتار آیید؟ مزدوری گفت می پنداشتیم همه مردان ایران، شاه سلطان حسین هستند و ما همواره با مشتی ترسوی صفوی روبروییم .از میان سپاه ایران فریادی برخاست که ما همه نادریم! و مردان سپاه بارها این سخن را از ته حنجره فریاد کشیدند ." ما همه نادریم"! و به سخن ارد بزرگ: کشوری که دارای پیشوایی بی باک است همه مردمش قهرمان و دلیر می شوند . با خوشحالی گوشی را قطع کردم. فردا صبح حسابی به خودم رسیدم. دوش گرفتم، لباس شیک پوشیدم و بهترین اودکلن را زدم. در پوست خودم نمی گنجیدم. همه فکرم به قرار امروز بودم.
پس 96 روز باقی میماند.اگر داوطلبی در كنكور قبول نشد هیچ تقصیری نداردچرا كه سال فقط 365 روز است . در حالی كه:
1- سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.
2- حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است.بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند.
3- در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا'' 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.
4- اما سلامتی جسم و روح روزانه1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا'' 15 روز میشود.پس 126 در روز باقی میماند.
5- طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.
6- 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چرا كه انسان موجودی اجتماعی است.این خود 15 روز است.پس 81 روز باقی میماند.
7- روزهای امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.
8- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.
9- در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید.پس 6 روز باقی میماند.
10- در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است.
11- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.
12- 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست.چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتیجه ی اخلاقی: پس یك داوطلب نرمال نمیتواند
امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد
تاریخ تولد:1351
محل تولد: تهران
مدرک تحصیلی: دیپلمه
بازی های راحت و روان او در فیلم های «غریبانه» و به خصوص «شوکران» تحسین همگان را برانگیخت. او سال 1381 را با بازی در فیلم های «آبادان» و «دنیا» آغاز کرد و بازی اش در فیلم «رومی و زنگی» - جدیدترین فیلم ناصر تقوایی - با توقف کامل فیلمبرداری عملا منتفی شد. او در فیلم دختر ایرونی هم خوش درخشید.
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از هفدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم قرمز- 1377
- برنده جایزه از جشنواره پیونگ یانگ برای بازی در فیلم پارتی- 1381
- برنده سیمرغ بلورین جشنواره بیست و چهارم فیلم فجر و تندیس زرین دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم «چهارشنبه سوری» در سال های 1384 و 1385
طی۱۰ سال گذشته فیلمهای بسیاری از او در فهرست پرفروشهای سال قرار گرفتهاند. زندگی سینمایی او علیرغم تمام شایعات و جنجالها، همچنان با قدرت تمام ادامه دارد. در فهرست فیلمهای او، میتوان علاقه یك بازیگر محبوب را به قبولاندن تصویر متفاوتی از خود به عنوان بازیگری قدرتمند پیدا كرد. او در حداقل دو فیلم شوكران و چهارشنبهسوری نشان داده كه از تواناییهای ویژهای به عنوان یك بازیگر سینما برخوردار است و كار خود را كاملا جدی میگیرد. خودش اذعان دارد در بدو ورودش به سینما این گونه نبود و سینما برایش یك وجه تفنن بیش تر نبود.
او را محمدرضا شریفینیا كشف كرد و به هدایتفیلم معرفیكرد. برای ایفای نقش در فیلم روز واقعه. در تستهای بازیگری قبول نشد و نقش به لادن مستوفی رسید. دو سالبعد، كیانوش عیاری از روی عكسش، او را برای بازی در فیلم بودن یا نبودن انتخاب كرد، اما طولانی شدن روند تولید فیلم، موجب شد تا تهرانی جذب پروژه سلطان شود. (نقش بودن یا نبودن عاقبت به عسل بدیعی رسید).
كیمیایی شخصا برای مذاكره با این چهره عازم مذاكره با او شد و بلافاصله او را تایید كرد. اینگونه بود كه هدیه تهرانی در ۲۴ سالگی بالاخره وارد عرصه سینما شد.
حالا ۱۰ سال گذشتهاست و تهرانی علاوه بر تثبیت خود به عنوان یك كاراكتر ثابت با ویژگیهایی مثل خونسردی، نفوذناپذیری و نگاهاز بالا به مردان، توانسته تجربیات متفاوتی را نیز در نقش زنان زخمخورده و شكستخورده از سر بگذراند.
حالا او میتواند با غرور به كارنامه سینماییاش نگاه كند. تهرانی در ادامه تجربیات ویژهاش، حالا حضور در آخرین فیلم بهمن قبادی را نیز از سر گذرانده و او پروژه ایرج كریمی و منیژه حكمت را هم در دستور كار دارد.
آن دختر ۲۴ ساله فیلم سلطان، اكنون زنی است در اوج محبوبیت كه در میان منتقدان و اهالی سینما نیز از محبوبیت شگرفی برخوردار است. دو سیمرغ بلورین (برای قرمز و چهارشنبهسوری) و یك تندیس خانه سینما كه هفته پیش به او تعلق گرفت، نشانههایی از كمال یك بازیگر هستند.
●● بهترینفیلمها
● سلطان
حضور ناگهانی هدیه تهرانی در اقتباس مسعود كمیایی از جیببر خیابان جنوبی، در نقش دختر یك سرایدار كه از كاراكتر قدرتمندی برخوردار است. هدیه تهرانی در اولین فیلم، بازیگر خوبی نیست. نه میمیك خوبی دارد، نه بیان قدرتمندی اما از همان اولین فیلم یك ویژگی خاص را نمایش میدهد. در هیچ صحنهای حاضر به قبول برتری بازیگر روبرویش نیست.
او در تمام صحنههایی كه با فریبرز عربنیا همبازی است، تمام انگارههای موجود درباره نقش زن در چنین فیلمهایی را تحتالشعاع قرار میدهد. سلطان در جشنواره فجر چندان مورد توجه قرار نگرفت. اما برخیاز منتقدان و كارشناسان مجذوب كاراكتر خاص هدیه تهرانی در این فیلم شدند.
● غریبانه
كاراكتر تهرانی به شكلی افراطی در غریبانه به نمایش در میآید. یك خانم دكتر لجباز و پرخاشگر، كه در پناه این كاراكتر خشنخود، درون زخمپذیر و زنانه خود را پنهان میكند. در غریبانه با ابوالفضل پورعرب همبازی بود و به نسبت فیلم سلطان، بازی متكاملتریاز خود نشان میدهد. منتقدان و كارشناسان نكتهای را كشف كردند، غریبانه مثل سلطان پرفروش از آب درآمد.
● قرمز
یك بازی حیرتانگیز از هدیه تهرانی. این بار با محمدرضا فروتن همبازی است. بازی فوقالعاده او در نقش زنی كه در مقابل ستم مرد و خانوادهاش سر به طغیان برمیدارد و حتی تا كشتن او پیش میرود، بسیار به طبع دختران و زنانی كه پس از فضای دوم خرداد، حال و هوای جدیدی را تجربه میكردند، خوش آمد.
فیلم یك جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگری را برای او به ارمغان آورد، آن هم در حالی كه رقیب بزرگی مثل نیكی كریمی در فیلم دو زن را همراه خود داشت. قرمز اعلام موجودیت هدیه تهرانی در عرصه سینمای ایران بود. قرمز باز هم پرفروش از آب در آمد.
● شوكران
قدرت نمایی باور نكردنی از هدیه تهرانی. فیلمنامه دقیق و سنجیده فیلم این اجازه را میدهد تا هدیه تهرانی با مفهوم كاراكتر تثبیت شدهاش بازی كند و حدسیات تماشاگر را بر هم بزند. او در ابتدا زنی بیبند و بار به نظر میرسد كه هراسی از ویران ساختن زندگی مرد روبرویش ندارد، اما بتدریج مشخص میشود كه او یك قربانی است.
قربانی رسم و رسوم جامعه كه آمادهاند زنی مستقل و متكی به خود مانند او را در چرخنده سوء برداشتها نابود كنند. شوكران یكی از بهترین فیلمهای پس از انقلاب ایران است كه بخش عمدهای از قدرت خود را از بازی غافلگیرانه هدیه تهرانی كسب میكند.
● كاغذ بیخط
تجربه بازی تهرانی با یكی از مشهورترین كارگردانهای ایران بیش تر به نفع هدیه تهرانی تمام شد. فیلم ناصر تقوایی، به خاطر ریتم كندش چندان مورد استقبال تماشاگران قرار نگرفت، اما هدیه تهرانی در نقش زنی خانهدار كه دنیایی خیالبافانه برای خود ترسیم كرده و میخواهد تا تجربههای جدیدی را پشت سر بگذارد فوقالعاده و دیدنیاست. تهرانی این بار با زنده ياد خسرو شكیبایی همبازی است و باز هم سر سوزنی از همتای خود كم نمیآورد.
● دنیا
اولین تجربه هدیه تهرانی در سینمای كمدی، یك موفقیت تجاری كامل بود. این بار او در نقش زنی مجرد و از فرنگ برگشته است كه دنیای آرام و بیسكون مرد صاحبخانهاش (با بازی محمدرضا شریفینیا) را به شكل كامل بر هم میزند و او را شیفته خود میسازد.
در برخی صحنهها اعتماد به نفس تهرانی در ادای كلمات با لهجه فرنگی كمی تو ذوق میزند اما هر چه هست تهرانی استعداد خود را در عرصه سینمای كمدی به همه ثابت كرد. این استعداد را سال بعد در فیلم دختر ایرونی نیز دیدیم.
● چهارشنبهسوری
این بار هدیه تهرانی در بالاترین سطح بازیگری سینمای ایران ظاهر میشود. بازیاو در چهارشنبه سوری یك شگفتی كامل است. او پوسته نقش بازی كردن را كه در میان بازیگران سینمای ایران مرسوم است، میشكافد و با نقش یكی میشود.
در برخی صحنههای فیلم هدیه تهرانی به تمام معنی معجزهای را شكل میدهد. در صحنهایی كه با خواهرش در حال گفتوگو است و صدایش در بغض و گریه میشكند، تماشاگر حد فاصل بازیگر و نقش را به شكل كامل فراموش میكند. چهارشنبهسوری صعود هدیه تهرانی و ادامه روند تكاملیاش در كارنامه بازیگریاش است. چهارشنبهسوری پس از دو سال فترت، یك نقطه عطف كامل در پرونده هدیه تهرانی بود.
● نقشهای سوم
هدیه تهرانی در چند فیلم، در نقشهای فرعی ظاهر شده است. در خانهایی روی آب ساخته فرمانآرا، او در نقش منشی دكتر سپیدبخت ظاهر میشود كه در انتقام از بیتفاوتی و هوسبازی دكتر، مقدمات مرگ او را فراهم میكند.
بازی در این فیلم اگرچه تجربه متفاوتی بود اما چندان جلب توجه نكرد. تهرانی در فیلم دوئل ساخته احمدرضا درویش باز هم نقش كوچك تری را ایفا كرد. حضور او در یك فصل۵ دقیقه ایی محدود میشد و به نظر میرسید فیلمساز بیش تر در پی قرار گرفتن نام او در پوستر فیلم بوده است.
در یك بوس كوچولو، هدیه تهرانی در نقش فرشته مرگ ظاهر میشود كه در طول فیلم به شكل متناوب حضور پیدا میكند. در مجموع نقشهای كوتاه هدیه تهرانی، هر چند نشانگر عدم هراس او از تجربههای متفاوتاست، اما هیچ كدام نقطه مثبتی به كارنامه او اضافه نكردهاند.
● فیلمهای دیگر:
شیوانا در حالی که سعی می کرد خشم و ناراحتی خود را از رفتار زشت دختر و زن با پیرمرد پنهان کند، از زن قضیه را پرسید. زن گفت: "این مرد همسر من و پدر این دختر است. او بسیار زحمت کش است و برای تامین معاش ما به هر کاری دست می زند. از بس شب و روز کار می کند دستانی پینه بسته و سر و صورتی زخمی و پشتی خمیده و قیافه ای نه چندان دلپسند پیدا کرده است. وقتی در بازار همراه ما راه می رود ما در هیکل و هیبت او هیچ چیزی برای افتخار کردن پیدا نمی کنیم و سعی می کنیم با فاصله از او حرکت کنیم. ای استاد بزرگ از طرف ما از این پیرمرد بپرسید ما به چه چیز او به عنوان پدر و همسر افتخار کنیم و چرا باید او را تحمل کنیم!؟"
شیوانا نفسی عمیق کشید و دوباره از زن و دختر پرسید: "این مرد اگر شکل و شمایلش چگونه بود شما به او افتخار می کردید!؟"
دخترک با خنده گفت: "من دوست دارم پدرم قوی هیکل و خوش تیپ و خوش لباس باشد و سر و صورتی تمیز و جذاب داشته باشد و با بهترین لباس و زیباترین اسب و درشکه مرا در بازار همراهی کند."
زن نیز گفت: "من هم دوست داشتم همسرم جوان و سالم و تندرست و ثروتمند و با نفوذ باشد و هر چه از اموال دنیا بخواهم را در اختیار من قرار دهد. نه مثل این پیرمرد فرتوت و از کار افتاده فقط به اندازه بخور و نمیر برای ما درآمد بیاورد!؟ به راستی این مرد کدام از این شرایط را دارد تا مایه افتخار ما شود؟ ای استاد از او بپرسید ما به چه چیز او افتخار کنیم!؟"
شیوانا آهی کشید و به سوی پیرمرد رفت و دستی به شانه اش زد و به او گفت: "آهای پیرمرد خسته و افسرده! اگر من جای تو بودم به این دختر بی ادب و مادر گستاخش می گفتم که اگر مردی جوان و قوی هیکل و خوش هیبت و توانگر بودم، دیگر سراغ شما آدم های بی ادب و زشت طینت نمی آمدم و همنشین اشخاصی می شدم که در شان و مرتبه آن موقعیت من بودند!؟"
پیرمرد نگاه سنگینش را از روی زمین بلند کرد و در چشمان شفاف شیوانا خیره شد و با صدایی آکنده از بغض گفت:" اگر این حرف را بزنم دلشان می شکند و ناراحت می شوند!! مرا از گفتن این جواب معاف دار و بگذار با سکوت خودم زخم زبان ها را به جان بخرم و شاهد ناراحتی آنها نباشم!"
پیرمرد این را گفت و از شیوانا و زن و دخترش جدا شد و به سمت منزل حرکت کرد.
شیوانا آهی کشید و رو به زن و دختر کرد و گفت: "آنچه باید به آن افتخار کنید همین مهر و محبت این مرد است که با وجود همه زخم زبان ها و دشنام ها لب به سکوت بسته تا مبادا غبار غم و اندوه بر چهره شما بنشیند."
كريستين انگلند 40 ساله با نامزدش كيت گرين 44 ساله ازدواج كردند. كريستين در اين باره مي گويد:" اين ايده ابتدا به ذهن من رسيد زيرا كيت واقعا شبيه شرك بود " و كيت افزود:" چه كسي فكر مي كنه كه بتونه شبيه يك ديو به نظر برسه؟ برايم بسيار عجيب بود ولي واقعاً لذت بخش بود. "
بعضیها یك عمر زندگی میكنند برای رسیدن به زندگی، بعضیها زمینها را از خدا مجانی میگیرند و به بندگان خدا گران میفروشند.
بعضیها حمال كتابند، بعضیها بقال كتابند، بعضیها انباردار كتابند، بعضیها كلكسیونر كتابند.
بعضیها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به كیفشان و بعضی به كارشان، بعضیها اصلا قیمتی ندارند.
بعضیها به درد آلبوم میخورند، بعضیها را باید قاب گرفت، بعضیها را باید بایگانی كرد، بعضیها را باید به آب انداخت، بعضیها هزار لایه دارند.
بعضیها ارزششان به حساب بانكیشان است، بعضیها همرنگ جماعت میشوند ولی همفكر جماعت نه، بعضیها را همیشه در بانكها میبینی یا در بنگاهها.
بعضیها در حسرت پول همیشه مریضند، بعضیها برای حفظ پول همیشه بیخوابند، بعضیها برای دیدن پول همیشه میخوابند، بعضیها برای پول همه كاره میشوند.
بعضیها نان نامشان را میخورند، بعضیها نان جوانیشان را می خورند، بعضیها نان موی سفیدشان را می خورند، بعضیها نان پدرانشان را می خورند، بعضیها نان خشك و خالی می خورند، بعضیها اصلا نان نمی خورند.
بعضیها با گل ها صحبت میكنند، بعضیها با ستارهها رابطه دارند، بعضی ها صدای آب را ترجمه میكنند، بعضی ها صدای ملائك را میشنوند، بعضی ها صدای دل خود را هم نمیشنوند.
بعضی ها حتی زحمت فكركردن را به خود نمیدهند، بعضی ها در تلاشند كه بیتفاوت باشند.
بعضی ها برای سیگار كشیدنشان همه جا را ملك خصوصی خود میدانند. بعضی ها فكر می كنند پول مغز میآورد و بی پولی بی مغزی. بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر میكشند.
بعضی ها ابتذال را با روشنفكری اشتباه میگیرند. بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها كه نمیكشند.
بعضی ها یك درجه تند زندگی میكنند، بعضیها یك درجه كند. هیچكس بیدرجه نیست. بعضی ها حتی در تابستان هم سرما میخورند.
بعضی ها در تمام زندگیشان نقش بازی میكنند. بعضی از آدم ها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ. بعضی ها دنیایشان به اندازه یك محله است، بعضی به اندازه یك شهر،
بعضی به اندازه كره زمین و بعضی به وسعت كل هستی، بعضی ها به پز می گویند پرستیژ، بعضی ها خیلی جورهای مختلف هستند.
- الو... بفرمائید. چرا حرف نمی زنید؟
فقط فوت کرد!
گفتم:
- اگر زشتی یه فوت کن و اگر خوشگلی دوتا فوت کن. دوتا فوت کرد.
گفتم:
- اگر اهل قرار نیستی یه فوت کن و اگر هستی دوتا فوت کن. دوتا فوت کرد.
گفتم:
- من فردا می خواهم بروم رستوران شاندیز. اگر ساعت دوازده نمی توانی بیايی یک فوت کن و اگر می توانی بیايی دوتا فوت کن. دوتا فوت کرد.
داشتم از خانه خارج می شدم که زنم صدام کرد و گفت:
- عزیزم! ناهار میايی خانه؟ اگر نمیای یک فوت کن. اگر میايی دوتا فوت کن.
























